محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

300

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و بدان كه چون هر دو چشم ، از اعضاء شريفه و قوّهء ابصار متعلّق بدان است و بدون آن ابصار متحقّق نيست و بنيهء آن‌ها سخيف الجوهر و نرم و ضرورى الوجود [ و ] لابدّىاند ، و لهذا محتاج‌اند به سوى وقايه و پناهى كه آن‌ها را از آفات نگاه دارد . و لهذا به حكمت بالغه و صنعت كاملهء خالقِ انام ، علّامِ على الإطلاق - جلّ و عزّ - اهداب و اجفان را براى آن‌ها خلق نموده تا آن كه اهداب - كه به فارسى « مژگان » نامند - ، دفع نمايد چيزى را كه طارى شود و بيايد از خارج به سوى چشم و يا منحدر گردد به سوى آن از سر . و براى تعديل ضوء و روشنى آفتاب و غيره به سياهى خود . و گردانيد مغرس و محلّ روييدن آن‌ها را غشائى صلبِ شبيه به غضروف ؛ تا آن كه : راست و نيكو بايستند و نيفتند به سبب ضعف مغرس . و براى آن كه باشد براى عضلهء گشاينده و بند كنندهء چشم ، مستندى و تكيه گاهى مانند استخوان . و براى نيكويى تحريك آن . امّا جفن - كه « پلك » نامند - پس : اجزاء « جفن اعلا » ى آن : جلد و يك طاقه غشاء ، و شحمهء مسمّى به « شرناق » ، و يك طاقه غشاء ديگر . و « جفن اسفلِ » آن ، منعقد از اجزاء عضله و موضعى كه متّصل بالاى آن است نزد مبدأ عضله . و امّا تشريح اذُن : به ضمّ اوّل و ذال معجمه و نون ، كه جمع آن « آذان » آمده . [ اذن ] در انسان ، دو عدد واقع‌اند : يكى يمين ، و يكى يسار [ كه ] به جانب عينين [ واقعند ] و به فارسى « گوش » نامند . [ و ] عضوى است از اعضاء مركّبه . و تركيب آن از « گوشتِ » محض و « غضروف » و « عصبِ » حساس است : و گوشتِ آن پيوسته به طرف اسفل و غضروف آن است . و غضروفِ آن صدفى است ؛ مانند شِراع و بادبان كه جمع مىگردد در آن ، هوايى كه قائم است بدان ، صوت . پس ، نفوذ مىنمايد در منفذى كه در عظم حجرى است كه « صماخ » - به كسر صاد مهمله و فتح ميم و الف و خاء معجمه - نامند . و اين منفذ ، با تعاريج و پيچاپيچ و معوّج واقع